پرش به محتوا

چرا حس می‌ کنیم یک ماه به سرعت یک هفته می‌ گذرد؟

    تا به حال برایتان پیش آمده که ناگهان متوجه شوید هفته‌ها یا حتی ماه‌ها گذشته، اما در درون‌تان انگار هیچ حرکتی رخ نداده است؟ نه خاطره‌ای پررنگ شده، نه احساسی ته‌نشین. گویی زمان فقط بیرون از ما جریان دارد و درون‌مان در نقطه‌ای نامعلوم مکث کرده است. این تجربه، یک توهم یا ضعف شخصی نیست؛ …
    نوشته چرا حس می‌ کنیم یک ماه به سرعت یک هفته می‌ گذرد؟ اولین بار در عصر ترکیه. پدیدار شد.

    تا به حال برایتان پیش آمده که ناگهان متوجه شوید هفته‌ها یا حتی ماه‌ها گذشته، اما در درون‌تان انگار هیچ حرکتی رخ نداده است؟

    دوشنبه, 20 بهمن 1404 13:36

    تا به حال برایتان پیش آمده که ناگهان متوجه شوید هفته‌ها یا حتی ماه‌ها گذشته، اما در درون‌تان انگار هیچ حرکتی رخ نداده است؟ نه خاطره‌ای پررنگ شده، نه احساسی ته‌نشین. گویی زمان فقط بیرون از ما جریان دارد و درون‌مان در نقطه‌ای نامعلوم مکث کرده است. این تجربه، یک توهم یا ضعف شخصی نیست؛ بلکه واکنشی عمیق و هوشمندانه از سوی روان است.

    در این یادداشت، به سازوکار پنهانی می‌پردازیم که ذهن برای بقا به کار می‌گیرد؛ جایی که زمان درونی متوقف می‌شود تا «ما» از فروپاشی نجات پیدا کنیم.

    یادداشت شیدا حصاری در کانال تلگرامی «چندثانیه» را می‌خوانید:

    زمان بیرونی، همان که عقربه‌های ساعت اندازه می‌گیرند، بی‌وقفه در حرکت است. اما زمان درونی، زمان ذهن، می‌تواند ناگهان بایستد.

    ذهن همیشه اجازه نمی‌دهد تجربه‌های تلخ وارد «خط زندگی» ما شوند و با گذشته و حال ادغام گردند. درست در همین نقطه است که میان «ما» و «واقعیت» دیواری نامرئی از جنس سکون شکل می‌گیرد.

    در روان‌شناسی به این وضعیت «مکانیسم دفاعی انجماد» می‌گویند؛ وقتی رنج، چه فردی و چه جمعی، از توان روانی ما فراتر می‌رود، ذهن برای بقا ترمز زمان را می‌کشد تا ساختار «من» فرو نپاشد.

    ادغام‌نشدن تجربه یعنی پردازش‌نشدن آن.

    و پردازش، یعنی پذیرفتن واقعیتی که آن‌قدر دردناک است که هنوز کلمه‌ای برایش نداریم.

    پذیرش همیشه آرام نیست؛ گاهی شبیه عبور از میان آتش است.

    پس ذهن، برای محافظت از خود، درها را می‌بندد. تجربه‌های روزمره بدون لمس، بدون هضم، بدون معنا وارد می‌شوند و خارج می‌گردند. ما زنده‌ایم، اما زندگی را «ثبت» نمی‌کنیم.

    شاید برای تو هم پیش آمده باشد که احساس کنی یک ماه گذشته، اما در واقع فقط «یک هفته» گذشته است. این یک خطای ساده نیست؛ این صدای روان توست که در نقطه‌ای از تاریخ متوقف مانده است.

    درمان، از اجبار به حرکت شروع نمی‌شود.

    درمان از همین «مشاهده‌گریِ بی‌قضاوت» آغاز می‌شود؛ از اینکه به خودت حق بدهی که فعلاً توان هضم این حجم از واقعیت را نداری.

    بگذار ذهنت، فعلاً، در همین انجماد امن بماند.

    زمان، روزی دوباره در ما جریان خواهد یافت؛ وقتی که توان پذیرش، آرام‌آرام، در جانمان ریشه بگیرد. این انجماد، روزی با «پذیرش آرام رنج» ذوب خواهد شد. و آن‌وقت، وقتی به عقب نگاه می‌کنی، یک ماه را خالی نمی‌بینی.

    انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، چون هیچ تجربه‌ای به عمق روان رسوب نکرده بود. برای همین است که «یک ماه پیش» شبیه «دیروز» است. زمان بیرونی می‌گذرد، اما تا وقتی تجربه‌ها پذیرفته و ادغام نشوند، زمان درون ما حرکت نخواهد کرد. و این، نه ضعف است، نه شکست؛ این هوشمندیِ روان برای زنده ماندن است.

    منبع: چندثانیه

    تازه ترین‌های سایت

    لینک کپی شد

    منبع: عصر ترکیه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *