پرش به محتوا

روایت مادر شهید عطری از فرزندش؛ «محمدحسین» عاشق اهل بیت(ع) بود

    روایت مادر شهید عطری از فرزندش؛ «محمدحسین» عاشق اهل بیت(ع) بود

    رشت- چهاردهم خرداد سالگرد شهادت «محمدحسین عطری» است که به روایت مادرش عشق به حضرت زینب(س) و اهل بیت(ع) او را از قم تا دمشق برای دفاع به حرم بانوی کربلا رساند.​ 

    خبرگزاری مهر، گروه استان ها– هما اکبری: چهاردهم خرداد، سالگرد شهادت مردی است که عشق به حضرت زینب(س) او را از قم تا دمشق کشاند؛ جایی که تکفیری‌ها جسارت نزدیک شدن به حرم بانوی کربلا را پیدا کرده بودند.

    محمدحسین عطری، معروف به «آقا مجید»، دومین شهید مدافع حرم استان گیلان و اولین شهید مدافع حرم رشت، در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ پس از ۴۰ روز حضور در جبهه سوریه به شهادت رسید. اما قصه او از سال‌ها قبل‌تر، از یک خواب عاشورایی و یک لباس سبز پاسداری آغاز شد.

    حاجیه خانم «بی‌بی غلامی» مادر ۷۲ ساله این شهید، در گفتگو با خبرنگار مهر، از نشانه‌هایی می‌گوید که مسیر فرزندش را از همان ابتدا آسمانی کرد؛ از خوابی که مانع سقط جنین شد، از زیر درخت گردو و نمازهای شب با آب سرد حوض، از مردد ماندن میان پاسداری و معلمی، و از رهبر شهیدی که در خواب لباس سبز پاسداری را به پسرش هدیه داد تا راهش را برای همیشه پیدا کند.

    آنچه می‌خوانید روایت مادرانه از زندگی، عشق و شهادت پسری است که حتی به مورچه آسیب نمی‌رساند، اما در برابر جسارت به حرم حضرت زینب(س) تاب نیاورد و آسمانی شد.

    از خواب عاشورا تا تولد پربرکت

    مادر شهید اظهار کرد: فرزندم دومین فرزند خانواده بود. در آن زمان که در تهران زندگی می‌کردیم، به دلیل شرایط زندگی و نظامی بودن همسرم، تصمیم گرفتیم که از به دنیا آمدن فرزند جلوگیری کنیم. به دکتر مراجعه کردم. آن موقع طبیعی بود سقط جنین. دارو را در روز اول مصرف کردم، اما فرزند سالم بود.

    وی ادامه داد: روز دوم قبل از مصرف، خوابی دیدم. در خیمه عزای امام حسین(ع) بودم. محمدحسین همان فرزندم همراه من بود. بلند شدم پریشان و سرگردان. ما این خواب را نشانه‌ای دانستیم که این فرزندم را نگه دارم. وقتی همسرم به منزل برگشت و داروی مصرف نشده را دید، علت را پرسید. ماجرا را برایش تعریف کردم. او هم گفت مشکلی ندارد و خودش بسیار علاقه دارد که این فرزند بماند.

    حاجیه خانم غلامی افزود: خوابم اینگونه بود که در روز عاشورا یک پسر بچه در بغل من است و با هم وارد خیمه اهل بیت امام حسین(ع) شدیم. همان شد نشانه برای من که محمدحسین را به دنیا بیاورم. همه بچه‌هایم دو اسم هستند. محمدحسین هم یک اسم دیگر دارد؛ مجید. وقتی به دنیا آمد نامش را محمدحسین گذاشتم. بعد از تولدش، برکت‌های ریز و درشت را در زندگی شاهد بودیم.

    زیر درخت گردو با مداد رنگی مشکی

    مادر شهید از روزهای کودکی پسرش گفت: محمدحسین هنوز به سن مدرسه نرسیده بود که بسیار زیبا بود و زبانزد دوستان و آشنایان. درس‌خوان بود. بعد از گذراندن دوران متوسطه وارد رشته ریاضی فیزیک در مدرسه ابوریحان بیرونی شد. قبل از به سن تکلیف رسیدن، واجبات را به خواست و اراده خودش انجام می‌داد.

    وی ادامه داد: از آنجایی که درسش خوب بود، دوستان و آشنایان و فامیل را به خانه می‌آورد و با آنها کار می‌کرد. جزوه و کتاب‌های درسی خود را به آنها امانت می‌داد. با پول تو جیبی خودش آنچه را که دوست داشت تهیه می‌کرد. اکثر وقت‌ها زیر درخت گردو می‌نشست با یک مداد رنگی مشکی و کاغذهای کاهی، مشغول مطالعه و نوشتن فرمول بود. آنقدر آن حقیقت‌ها، آن تصاویر برایم زنده است که انگار هنوز در کنار آن درخت گردو است.

    نظم و عبادت؛ از نماز اول وقت تا نماز شب پنهانی

    مادر شهید تأکید کرد: بسیار مرتب و منظم بود. اهل نماز اول وقت بود. یک ضبط دو بانده داشت در کتابخانه خودش. آن موقع کسی توان داشتن برخی از امکانات را نداشت. او یک پرده بین برخی از وسایلش با فضای بیرونی گذاشته بود؛ برای اینکه وقتی دوستان و آشنایان برای کمک درسی به منزل ما می‌آیند، چشمشان به آنها نخورد و دلشان نگیرد. اذان که می‌شد، ضبط صوت را بلند می‌کرد و قرآن پخش می‌شد.

    حاجیه خانم غلامی ادامه داد: محمدحسین اتاقش رو به ایوان خانه داشت. در نیمه‌های شب از حوضچه حیاط با آب سرد وضو می‌گرفت تا نکند کسی متوجه خواندن نماز شبش شود. در اکثر نماز شب‌ها گریه می‌کرد. آن موقع نمی‌دانستم چه خواسته‌ای دارد؛ اما الان می‌دانم که چه می‌خواست.

    مادر شهید با اشاره به اخلاق و منش پسرش گفت: همیشه از عطر مشهدی استفاده می‌کرد. بچه‌های فامیل را خیلی دوست داشت. با همه مهربان بود. با وجود مسافت زیاد تا سلیمان داراب، در پایگاه مسجد سلیمان داراب فعالیت داشت. بچه‌های آن منطقه را دوستان خود می‌دانست و آنها هم جذبش شده بودند. حالا که او نیست، آنها در کنار مزارش جمع می‌شوند به یاد آن روزها.

    وی اضافه کرد: بسیار مهربان بود. ۴ فرزند پسر دارم. همه خوب هستند. اما محمدحسین چیز دیگری بود.

    مردد میان پاسداری، بانک و معلمی

    مادر شهید از روزهای سرنوشت‌سازی گفت که پسرش در سه راهی مهمی قرار گرفته بود، وی اضافه کرد: محمدحسین در آزمون کنکور در سه رشته قبول شد؛ دانشگاه امام حسین(ع) پاسداری، بانک و معلم ریاضی. خودش تمایل داشت به پاسداری برود. اولویتش بود. اما خانواده و فامیل پیشنهاد معلمی یا بانک را می‌دادند که درآمد دارد. هرچند خودش پاسداری را دوست داشت، اما مردد بود.

    حاجیه خانم غلامی گفت: یک شب بعد از نماز خوابش برد. در خواب دید رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به همراه یک شخص نورانی که به گفته رهبر شهید در خواب، به عنوان امام زمان(عج) معرفی شد، یک لباس سبز پاسداری به او هدیه داد. این شد برای محمدحسین یک نشانه. من هم راضی بودم به رضایتش. محمدحسین رفت برای پاسداری.

    زندگی ساده و دغدغه مردم

    مادر شهید از زندگی ساده پسرش گفت: در قم زندگی می‌کرد. بعد از دوره‌ای در تهران رفت و آمد داشت. صله رحم را خیلی دوست داشت. هر وقت به گیلان می‌آمد، به همه فامیل سر می‌زد. وقتی می‌فهمیدم محمدحسین می‌آید، برایش غذای مورد علاقه‌اش را درست می‌کردم. وقتی پیشوازش می‌رفتم، مانع از پایین رفتن من و طی مسیر می‌شد. روزهایی که بود، سعی می‌کرد زیاد نگاهش نکنم. می‌گفت مامان زیادی نگاه نکن.

    وی ادامه داد: محمدحسین به حال برادر بزرگترش که به جبهه رفته بود، غبطه می‌خورد. از اینکه از کشور و ناموسش در حال دفاع است، غبطه می‌خورد. خیلی به فکر مردم بود. یک روز با یک مجسمه آمد خانه. دلیل خریدش را پرسیدم. گفت پیرمردی در روز بارانی در حال فروش مجسمه‌ها بود، دلم سوخت. سعی می‌کرد لباسی نپوشد که دیگران حسرتش را نخورند.

    ارادت به ابوالفضل(ع) و حضرت رقیه(س)

    مادر شهید با اشاره به ارادت قلبی پسرش به اهل بیت(ع) گفت: محمدحسین به حضرت ابوالفضل(ع) ارادت ویژه‌ای داشت. به برادرزاده‌اش می‌گفت: من برای تو دعا می‌کنم به جان حضرت رقیه(س). هر وقت خواستی دعا کنی، به حضرت رقیه بگو به جان عمویت.

    ازدواج با طلبه؛ برای تحمل سختی‌های ماموریت

    حاجیه خانم غلامی از ازدواج پسرش گفت: محمد حسین قصد ازدواج با یک دخترخانم طلبه را داشت. می‌گفت: می‌خواهم همسرم طلبه باشد و بتواند در هنگام ماموریت رفتن‌های من، دوری را تحمل کند و زندگی را اداره کند و در روز جمعه ۱۹ بهمن ماه ۱۳۸۰ که مصادف با روز دَحْوُالاَرْض بود، عقد کرد و در آذر ماه ۱۳۸۱ زندگی ساده و بی‌آلایش خود را به صورت رسمی در قم آغاز کرد.

    وی افزود: دوست داشت با طلبه ازدواج کند، هم به دلیل رعایت اصول اخلاقی و سبک زندگی در اسلام و هم برای تربیت فرزندان. توسط شخصی معرفی شد. بعد از صحبت و بیان اینکه شغلش سختی‌هایی را به همراه دارد، همسرش قبول کرد. صبح روز عقد در مسجد جامع رودسر، دعای ندبه، نماز و توسل به خدا انجام شد.

    ماموریت سوریه و دل نگرانی همسر

    مادر شهید ادامه داد: ۷ اردیبهشت سال ۱۳۹۲ اعزام شد که پس از ۴۰ روز به شهادت رسید. هنگام رفتن به سوریه، همسرش دل نگران بود. آقا مجید برای دلداری دادن به او گفت: فکر حضرت زینب(س) باشد.

    وی تأکید کرد: محمدحسین بسیار سفارش به حجاب، نماز اول وقت و ولایت‌مداری می‌کرد. در اوج علاقه‌مندی به زمین بود، اما آسمانی شد. اهل صحبت زیاد نبود؛ چرا که معتقد بود صحبت زیاد غیبت به همراه دارد.

    عید ۱۳۹۲؛ وقتی صورتش از خشم سرخ شد

    مادر شهید خاطره‌ای از آخرین عید پیش از شهادت پسرش روایت کرد: عید سال ۱۳۹۲ آمد خانه ما. اخبار داشت خبر جنایت تکفیری‌ها در سوریه را پخش می‌کرد. محمد حسین با دقت اخبار را دنبال می‌کرد. از شدت خشم و ناراحتی صورتش سرخ شده بود. او عاشق اهل بیت بود و روی آنها غیرت داشت. رو به من کرد و گفت: مامان ببین چی جسور شدن؟! توی دمشق نزدیک حرم خانم حضرت زینب(س) شدند و می‌خواهند به حرم خانم جسارت کنند.

    حاجیه خانم غلامی ادامه داد: من پیگیر اخبار سوریه بودم. فکر نمی‌کردم از ایران کسی برای مقابله با تکفیری‌ها به سوریه اعزام شود. آخر فروردین ۱۳۹۲، مجید زنگ زد و گفت: مامان قراره سه ماه بروم کردستان ماموریت. بعد به همه برادرها، خواهر و پدرخانمش زنگ زد و حلالیت گرفت. سفارش‌های خودش را به آنها گفت و رفت. تا شهادتش ما نمی‌دانستیم که مجید سوریه است. به خاطر نوع شغلش، هرگز از ماموریت‌هایش چیزی به ما نمی‌گفت. چند وقت بعد به سوریه اعزام شد و در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ به عنوان دومین شهید مدافع حرم استان گیلان به شهادت رسید و از شهد شیرین شهادت سیراب شد و به ما خبر رسید محمد حسین مهمان حضرت زینب(س) شد.

    مادر شهیداز آخرین دیدار گفت: آخرین باری که مرخصی آمده بود، شبش تا دیروقت با همسرش با من خنده و شوخی می‌کرد. من گفتم: پسر برو بگیر بخواب، نماز صبح نمی‌توانیم بیدار بشویم و نمازمان قضا می‌شود گفت: نترس من خودم بیدارت می‌کنم. باز هم به خنده و شوخی‌هایش ادامه داد. برایم عجیب بود. گفت: مامان! اصلاً من می‌خواهم امشب مثل قدیما بچه کوچولوی تو بشوم و امشب پیش تو بخوابم.

    وی ادامه داد: آن شب آخرین شبی بود که پسرم را دیدم. الان که برخی اوقات فکر می‌کنم، حسم این است که آن شب می‌خواست با زبان بی‌زبانی از من خداحافظی کند و مرا متوجه کند که این دیدار آخر است. فردایش به قم برگشت.

    خبر شهادت؛ در مسجدالغدیر

    حاجیه خانم غلامی از سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش گفت: خبر شهادتش را در مسجدالغدیر به من دادند.آن موقع به دلایل امنیتی، به وضوح اعلام نمی‌شد. کسی نمی‌دانست که ایران نیرو اعزام می‌کند. گفتم چه شده؟ گفتند محمد حسین… گفتم محمد حسینم چی شده؟ خدا نکند اسیر شده باشد. از اسارت فرزندم می‌ترسیدم. گفتند جانباز. دقیق پرسیدم. گفتند شهید شده…

    مادر شهید در پایان به روزهای جنگ تحمیلی اشاره کرد: محمد حسین متولد هشتم مرداد ۱۳۵۵ بود. ایام دفاع مقدس خیلی دوست داشت به جبهه برود. برادر بزرگترش وقتی از جبهه برمی‌گشت، خیلی به او احترام می‌گذاشت و می‌گفت: خوش به حال داداش، ای کاش سن و سال من هم یکم بیشتر بود و می‌توانستم برم جبهه. اما آقا مجید سن و سالش اجازه نمی‌داد که جهاد در جنگ تحمیلی را تجربه کند. به هر فیلمی با موضوع شهدا علاقه داشت. هر چیزی که ارتباطی با شهدا و دفاع مقدس داشت، محبوب آقا مجید بود.

    حالا مادر می‌ماند و درخت گردو

    چهاردهم خرداد هر سال، یادآور مردی است که از زیر درخت گردو با مداد رنگی مشکی تا حرم بانوی کربلا را طی کرد؛ با لباسی سبز که رهبر شهید در خواب به او هدیه داد. مادر حالا مانده با آن درخت گردو، مانده با خاطرات نماز شب‌های پسرش با آب سرد حوض، مانده با آن شب آخر که گفت «امشب می‌خواهم بچه کوچولوی تو بشوم».

      منبع: خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

    هلدینگ کاسپین استانبول | خرید ملک در ترکیه | صرافی معتبر ایرانی در ترکیه | خرید و فروش طلا در ترکیه | مهاجرت به ترکیه | واردات و صادرات در ترکیه | نیازمندیهای ترکیه | اخبار ترکیه | اخبار جهانی | توریست ایران | خدمات توریستی در ایران | تورهای گردشگری ایران | هلدینگ اول | خدمات کاریابی و فریلنسری و شغل | مرجع اطلاعات ایران (همه چیز در ایران) | کیف پول و خدمات مالی و پرداخت یار | اخبار ایران | تابلو زنده قیمت ارز در ترکیه و استانبول | صرافی آنلاین ترکیه | قیمت طلا و نقره در ترکیه | سرمایه گذاری در ترکیه | جواهرات در ترکیه | نرخ لحظه ای ارزها در استانبول | قیمت دلار امروز در ترکیه | قیمت دلار استانبول امروز | قیمت لحظه ای دلار | اخبار روز ترکیه استانبول | اپلیکیشن ISTEX | اپلیکیشن قیمت لحظه ای دلار و یورو و لیر و ارزها در ترکیه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *