پرش به محتوا

ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    تهران در روز عید غدیر، میزبان میلیون‌ها عاشق امیرالمؤمنین(ع) بود؛ مردمی که پس از گذراندن روزهای سخت، گرد هم آمدند تا بار دیگر زیر پرچم ولایت، ارادت خود را به نمایش بگذارند.​ 

    خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ علیه جواره: سوار مترو می‌شوم و سرم را به گوشه‌ای تکیه می‌دهم. روسری‌های سبز و رنگارنگ زنان که برای جشن ولایت امیرالمونین(ع) پوشیده شده اند، نخستین چیزی است که توجهم را به خود جلب می‌کند و در همین حین، صدای خنده دخترکی رشته افکارم را از آن روسری‌های رنگین که شهر را زیباتر کرده اند، پاره می‌کند. دختر جوان در دستانش دسته‌گلی بزرگ از رزهای سرخ دارد و بر هر شاخه، نام شهیدی از آن آویزان است در همان حالت به سختی چادرش را مرتب می‌کند و همزمان تلفنش را پاسخ می‌دهد: «آره من دارم میرم جشن، سریع پاشید بیاید دیگه. بعد از مدت‌ها از ته دل واقعاً خوشحالم. گل‌ها رو هم آوردم که به مردم عیدی بدیم.»

    لبخندی می‌زنم و نگاهم را از صورت مزین به تبسمش می‌گیرم و بر چهره‌های مردم می‌اندازم. مردمی که در این دو سال روزهای سختی را پشت سر گذاشته‌اند و شاید این جشن به قول همان دختر، بهانه‌ای باشد تا مردم بعد از مدت‌ها از ته دل خوشحال شوند چرا که از عید غدیر سال گذشته که با جنگ دوازده روزه همزمان شد و تا امروز که زخم‌های بسیاری بر جان این سرزمین نشسته و شادی را از میان مردم ربوده است. درست مثل داغ کودکان میناب و تمام ایرانیانی که جان خود را در برابر تجاوز و شرارت دشمنان این خاک از دست دادند و یا درست مثل آن تصویری که از یک پیکر، چیزی جز دسته‌ مویی باقی نمانده بود.

    با یادآوری همه زخم‌هایی که بر دل و جان این مردم نشسته است، ناخودآگاه زیر لب زمزمه می‌کنم: «چگونه صبر می‌کنی بر این همه جفا، علی؟» (ایستگاه تئاترشهر) صدای اعلان مترو من را از باتلاق فکرهایم بیرون می‌کشد. از پله‌ها بالا می‌روم و به سمت خیابان حرکت می‌کنم. در طی این مسیر، مدام از خودم می‌پرسم: از چه بنویسم؟ از شکوه امیرالمومنین(ع) که با وجود تمام رنج‌ها و سختی‌هایی که این مردم پشت سر گذاشته‌اند، هنوز نامش جانی تازه برای نیمه‌جان‌ها می آورد؟ یا از امیدی بنویسم که در چشم‌های میهمانان این جشن موج می‌زند؟ امیدی که گویی در روزگار سختی و فشارها، به ریسمان محکم ولایت امیرالمونین(ع) گره خورده است.

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    ایرانِ علی علیه السلام

    در همین افکار، به خیابان می‌رسم. تابش سوزان آفتاب برای لحظه‌ای چشمانم را می‌بندد. دستانم را سایبان دیدگانم می‌کنم و نخستین چیزی که نگاهم را می‌رباید، پرچم سبزرنگی است که بر آن «یا امیرالمؤمنین حیدر» حک شده است. به پرچم خیره می‌مانم. گویی دلم نمی‌خواهد چشم از آن بردارم و با خود فکر می‌کنم: «چقدر ایران زیرسایه نام علی علیه السلام زیبا است.»

    و دمی بعد به جمعیت چشم می‌دوزم. حتی هوای گرم که نوید آمدن تابستان را می‌دهد، نتوانسته حریف دوستداران امیرالمومنین(ع) شود و گویی همین گرما نیز بهانه‌ای شده تا صفای این میهمانی با موکب‌هایی که سینی‌شربت و شیرینی را در میان مردم پخش می‌کنند، بیشتر شود.

    نگاهم را نمی‌توانم از جمعیت بگیرم؛ جمعیتی که فقط یک دلیل توانسته است آن‌ها را بعد از پشت سر گذاشتن روزهای جنگ چنین دور یک دیگر جمع کند. دلیلی که نامش علی علیه السلام است. عشق به علی علیه السلام یعنی عشق به همان مردی که شبانه نان بر دوش می‌گرفت و به خانه یتیمان می‌رفت. همان که جاه و مقام را به حق ترجیح نداد و حکومت را ابزار عدالت می‌دانست. همان که در اوج قدرتش، ساده زیستی را سرلوحه قرار داد و در اوج مظلومیت، فریاد حق‌طلبی سر می‌داد. شاید راز این همه دلدادگی نیز همین باشد؛ مردی که قرن‌ها از شهادتش گذشته است اما هنوز مردم عشق به او را دلیلی برای ادامه زندگی خود می‌دانند، گویی که هیچ دست‌گیری جز او ندارند.

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    جایش میانمان خالی‌ست

    با صدای« بفرمایید شربت.» نگاهم را به اجبار از جمعیت می‌گیرم و شربتی برمی‌دارم، خنکای شربت در آن گرما، جان تازه‌ای به آدم می‌دهد و همراه سیل جمعیت به سمت میدان انقلاب راه می‌افتم. پرچم‌ها و عکس‌نوشته‌های نصب شده در خیابان توجهم را جلب می‌کنند. درست مثل همان عکس‌نوشته‌ای که روی آن: «بیعت با ولایت؛ از غدیر تا خیابان» حک شده است.

    پیرمرد سالخورده‌ای رد نگاهم را می‌گیرد و آرام نزدیک می‌شود و می‌گوید:«حیف که خود آقا میون ما نیستن.» به سمتش رو برمی‌گردانم. ادامه می‌دهد: «جاشون خیلی خالیه. اما به نظرم از ما راضین. ما تا آخرین لحظه سرمون رو جلوی زورگو جماعت خم نکردیم و البته که همه این‌ها از صدقه سری بچه شیعه بودنمونه.» بعد نگاهش را به تصویرهایی از شهدا جنگ تحمیلی سوم می‌دوزد و با صدای آرام تری، گویی که خطابش دیگر من نیستم، می‌گوید: «وگرنه نگاه این بچه های بیگناه و این همه جوون، قلب آدم رو آتیش می‌زنه» به تصویر نگاه می‌کنم و پیرمرد آرام زیرلب زمزمه می‌کند:«یا علی نام تو بردم، نه غمی ماند و نههمی.» و قطره اشکی از چشمانش جاری می‌شود و خطاب به تصاوی رشهدا ادامه می‌دهد:« ما فقط امیدمون به اهل بیته…» دستی به صورتش می‌کشد و بی‌آنکه نگاهی به من بیاندازد، راهش را پیش می‌گیرد. خیره به او که در میان جمعیت از نظرم گم می‌شود فکر می‌کنم: شاید راز این جمعیت نیز همین باشد؛ مردمی که در میان همه سختی‌ها، هنوز وقتی نام علی را می‌شنوند، اندوهشان رنگ می‌بازد، چرا که امیدشان نه به حیوان صفتان غربی و ظالمان جهانی بلکه به علی علیه السلام و خدای اوست.

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    پیامی از کف خیابان برای جهانیان

    دمی بعد که به راهم ادامه می‌دهم، آسفالت خیابان نگاهم را از تصاویر شهدا می‌رباید چرا که حتی امروز کف خیابان هم پیامی برای دشمنان این مرز و بوم دارد؛ خیابان‌هایی که پس از تمام این ویرانی‌ها و خون‌هایی که بر آن جاری شده است همچنان نام آمریکا و رژیم صهیونیستی را زیرپای این مردم مقاوم نوشته تا دشمنان ایران زمین، خاک پای این ملت شوند. ملتی که که مقاومت را نه فقط یک شعار، بلکه میراثی از مولا و مقتدای خود می‌دانند؛ از همان امامی که در برابر ظلم کوتاه نیامد و در سخت‌ترین روزها نیز بر سر حق ایستادگی کرد.

    قدم‌هایم به خاطر ازدحام جمعیت کندتر می‌شود. سینی‌های بستنی، قاچ‌های هندوانه، آبمیوه‌ها و شربت‌ها در مسیر به چشم می‌خورند. یکی از خادمان، سینی شربتش را میان جمعیت می‌گرداند. دستانش را به کمر می‌زند و عرق پیشانی‌اش را با دستمالی که دور گردنش انداخته پاک می‌کند. به سمتش می‌روم و می‌گویم: «خسته نباشید.» لبخندی می‌زند:«سلامت باشی باباجون! خسته که نیستم، عشق به علی(ع) مگه خستگی تو تن آدم میذاره؟»

    چند قدم جلوتر می‌آید. نگاهی به من می‌اندازد و گویی که پی برده است، می‌پرسد: «خبرنگاری؟» سرم را تکان می‌دهم. می‌گوید: «پس حتما این را بنویس که همه بدونن. منم مثل خیلی‌ها شرایط کاریم اصلاً رو به راه نیست ولی می‌دونی چیه؟» نگاهی به سینی خالی‌شده‌اش می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «من یکی که روزیم رو از دست مولا امیرالمومنین می‌گیرم. برای همین نذر کردم امسال خدمتگزارش باشم چون کار دیگه‌ای از دستم برنمیاد که براش انجام بدم. تمام اینایی که می‌بینی برای همه چیزایی که مولا از در رحمتش به ما داده خیلی کمه. در مقابل کرم ایشون، کل ایران هم دور هم جمع بشن و نذری بدن، باز هم ارزنی از بزرگیشون رو نمی‌تونیم جبران کنیم. منم همین‌قدر از دستم برمیاد و امیدوارم قبول کنه.»

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    کمی مکث می‌کند و دوباره ادامه می‌دهد: «اصلاً برای مردم بنویس که هرکی یه قدم برای مولا برداره، قربونش برم هزار قدم سمتمون میاد. دستگیری از فقرا کارشونه و خدا هم می‌دونه ما تا عمر داریم فقیر خونه اهل‌بیتیم.» دوباره سینی شربتش را پر می‌کند و یکی از لیوان‌ها را به من تعارف می‌کند. شربت را از دستانش می‌گیرم و از او اجازه رخصت می‌خواهم، راه طولانی است و برای روایت بیش‌تر باید بروم.

    در این جشن باشکوه و پر از شادی و شور؛ موکب‌های نقاشی نیز من را به تماشا نگه می‌دارد؛ موکب‌هایی که آماده‌اند نقش ایران اسلامی در پناه امیرالمومنین(ع) را بر صورت عاشقان بکشند. چند لحظه می‌ایستم و به چهره‌ها نگاه می‌کنم. چهره‌هایی که شاید شبیه همان تصویرهایی نباشند که گاهی در ذهنمان از عاشقان اهل بیت ساخته می‌شود. اما اینجا تصاویری خلق می‌شوند که ذهن قدرت تفسیرشان را ندارد. چرا که عشق به امیرالمؤمنین(ع)، عشقی نیست که بتوان آن را در قالب تحلیل‌ها و تفسیرها توضیح داد. خیره به پرچم ایرانی که بر پیشانی نقش می‌بست با خود تکرار می‌کنم:«یا علی چه کرده‌ای با دل من؟ چه ریختی در گل من؟ هر نفسم به یا علی شده بدل، علی…»

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    نسل‌جوان؛ خادمان پرشور میهمانی غدیر

    و لحظه ای بعد به راه ادامه می‌دهم. شاید از میان همه کسانی که امروز برای شادباش این عید بزرگ گرد هم آمده‌اند، پررنگ‌ترین حضور متعلق به نسل جوان باشد؛ نسلی که موکب برپا کرده‌، شربت و بستنی تعارف و با شور و شوق از میهمانان پذیرایی می‌کنند. نسلی که برخلاف آنچه برخی رسانه‌ها تلاش می‌کنند از آن‌ها به تصویر بکشند، امروز در صف نخست این جشن ایستاده‌اند. جوانانی که انگشتان خود را در جوهر می‌زنند و نقش آن را پای (الله) پرچم ایران به یادگار می‌گذارند؛ حضوری که از دلبستگی آن‌ها به کشور و باورهای ناگسستنی‌شان به اهل‌بیت حکایت دارد.

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    ردپای شهدا در جشن ولایت

    و در تمام مسیر این جشن نیز جای خالی شهدا به چشم نمی‌آید چرا که تصاویرشان قدم به قدم بر موکب‌ها نقش بسته و یادشان در جای‌جای این میهمانی زنده است. گویی که مردم نمی‌خواهند یاران آسمانی این سرزمین از جشن ولایت امیرالمؤمنین(ع) جا بمانند. درست مثل همان نقاشی که در میان شلوغی جمعیت، چهره شهدا را بر بوم، جان می‌بخشد و چنان غرق در کارش است که گویی جز خودش و آن مردان آسمانی، کسی را نمی‌بیند.

    قدم‌هایم سرانجام من را به میدان انقلاب می‌رساند. صدای «حیدر حیدر» و مولودی‌ها در هم تنیده شده است. جمعیت تا جایی که چشم کار می‌کند امتداد دارد. کودکانی که پرچم در دست دارند، مادرانی که برای فرزندانشان از غدیر می‌گویند و جوانانی که با شور و اشتیاق خدمت می‌کنند؛ گویی تمام ایران آمده‌اند تا در جشن به ولایت رسیدن یگانه مرد جهان، به یکدیگر تبریک بگویند.

    ایران، ایستاد در پناه علی علیه‌السلام

    نام علی(ع) یگانه دلیل دور یک دیگر جمع شدن

    از میان تمامی صداها، نوای یک مولودی واضح تر از بقیه به گوش می‌رسد: «مولانا یا حیدر، کی شبیه تو داره فضایل، فقط می‌گیرم از تو مدد.» نگاهی به آفتاب می‌اندازم که تابش بی‌رمق شده است و آرام‌آرام به سمت غروب می‌رود اما این میهمانی پایان ندارد. گویی امروز تهران شهری است که با شادی روایت می‌شود؛ شهری که مردمانش پس از روزهای تلخ و زخم‌های عمیق، دوباره زیر سایه نام علی(ع) گرد هم آمده است.

    پیش از آنکه جمعیت را ترک کنم، برای آخرین بار به این جمعیت خیره می‌شوم. به پرچم‌هایی که مزین به نام امیرالمونین هستند، به لبخند کودکان، به جوانانی که بی‌وقفه خدمت می‌کنند و به تصاویر شهدایی که در جای‌جای مسیر حضور دارند. در میان همه این صحنه‌ها، یک حقیقت برایم بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند؛ اینکه این ملت تا همیشه به ریسمانی چنگ زده است که گذر قرن‌ها نتوانسته آن را فرسوده کند.

    و حالا در غروب این جشن ده کیلومتری، میان هزاران فریاد «یا علی»، بیش از هر زمان دیگری می‌توان فهمید چرا پس از قرن‌ها هنوز این مردم دست بر سینه می‌ایستند و ذکرشان «السلام علیک یا امیرالمؤمنین.» است. چرا که هر بار که روزگار بر آنان سخت گرفته، پناهی بجز علی(ع) نیافته‌اند؛ پناهی که قرن‌هاست در دل ایران زنده مانده و تا همیشه برای این سرزمین، نشانی از امید، ایستادگی، ایمان و زندگی می‌آورد.

      منبع: خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

    هلدینگ کاسپین استانبول | خرید ملک در ترکیه | صرافی معتبر ایرانی در ترکیه | خرید و فروش طلا در ترکیه | مهاجرت به ترکیه | واردات و صادرات در ترکیه | نیازمندیهای ترکیه | اخبار ترکیه | اخبار جهانی | توریست ایران | خدمات توریستی در ایران | تورهای گردشگری ایران | هلدینگ اول | خدمات کاریابی و فریلنسری و شغل | مرجع اطلاعات ایران (همه چیز در ایران) | کیف پول و خدمات مالی و پرداخت یار | اخبار ایران | تابلو زنده قیمت ارز در ترکیه و استانبول | صرافی آنلاین ترکیه | قیمت طلا و نقره در ترکیه | سرمایه گذاری در ترکیه | جواهرات در ترکیه | نرخ لحظه ای ارزها در استانبول | قیمت دلار امروز در ترکیه | قیمت دلار استانبول امروز | قیمت لحظه ای دلار | اخبار روز ترکیه استانبول | اپلیکیشن ISTEX | اپلیکیشن قیمت لحظه ای دلار و یورو و لیر و ارزها در ترکیه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *